سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

436

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) اين على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) است ، هشام با شنيدن اين اشعار خشمگين شد و دستور داد ، فرزدق را در عسفان بين مكه و مدينه زندانى كردند ، على بن حسين ( ع ) پس از اطّلاع از ماجرا هزار دينار براى فرزدق فرستاد ولى او قبول نكرد و گفت : من آنچه گفتم به

--> عزّتى رسيده است كه از وصول به آنجا مسلمانان عرب و عجم قاصرند . همهء انبيا در فضيلت به جدّ او نمىرسند و فضيلت امّت او نيز بالاتر از همهء امّتهاست . انوار هدايت از نور سيماى او جدا مىشود ، همچون خورشيد كه در اثر تابش آن تاريكيها پراكنده مىشود . وجود او از وجود رسول خدا ( ص ) سرچشمه گرفته ، و عناصر روحى و سجاياى اخلاقيش پاك و پاكيزه است . خداوند ، از ازل او را شرافت و فضيلت داده است ، و قلم قدرت بر لوحهء تقدير الهى چنين جارى گشته است . دستهايش ابرى است كه براى همگان سودمند است و همه از بخشش او بهره‌مند مىشوند و تنگدستى محرومان ( هر چه از دست او بگيرند بازهم از ابر جود او ) چيزى كم نمىكند . نرمخويى كه افراد با كارهايى كه باعث خشم مىگردند از او بيمناك نيستند زيرا دو چيز او را آراسته‌اند : حسن خلق و فرو خوردن خشم . در وقت بيچارگى و فشار زندگى مردم ، او بارهاى سنگين مردمان را بر دوش مىگيرد ، شيرين خصالى كه بذل و بخشش در نظر او شيرين و گواراست ، تمام خلايق از احسان او برخوردارند ، از اين رو ، گمراهى ، گرسنگى و تاريكى از آنان رخت بر بسته است . جمعيتى كه محبت و دوستى ايشان ديانت ، و دشمنى و عداوت ايشان كفر ، و تقرّب به ايشان باعث نجات و دستاويز است . هيچ بخشنده‌اى به حدّ آنها نمىرسد و هيچ قومى به هنگام بخشش همتاى آنان نيست . آنان ابرهاى رحمتند وقتى كه بحرانها و شدايد رو آورد چون شيرند ؛ شير حمله‌ور ، و دلير و خشمگين . از بس كه سخاوتمندند ، سختيها چيزى از بخشندگى آنها نمىكاهد چه ثروتمند باشند و چه تنگدست ، براى آنها بىتفاوت است . به وسيلهء دوستى و محبت ايشان بدى و گرفتارى را مىتوان بر طرف كرد و اصل هر بذل و بخششى به او مىرسد . پس از ذكر خدا ، ياد ايشان در همهء كارهاى نيك بر همه چيز مقدّم است و تمام سخنها به او ختم مىشود . ساحت قدس ايشان بالاتر از اين است كه خوارى و زبونى را بپذيرند ، خو و خصلتشان بزرگوارى و دستهايشان به بذل و بخشش عادت كرده است . هر كه خدا را مىشناسد ، نعمت ولايت او را قبول دارد ، زيرا كه دين از خاندان اين بزرگوار به تمام مردم عالم رسيده است . عبد الرحمن بن جامى در كتاب « سلسلة الذّهب » اين قصيده را به شعر فارسى درآورده و مىگويد زنى از مردم كوفه پس از مرگ فرزدق شبى او را در خواب ديد از او پرسيد : خدا با تو چه كرد ؟ گفت : خدا مرا به خاطر آن قصيده‌اى كه در مدح و ثناى حضرت على بن حسين ( ع ) گفته بودم ، آمرزيد . جامى مىگويد : سزاوار است كه خداى تعالى همهء مردم عالم را به بركت اين قصيده بيامرزد . اشعار جامى ( ترجمه قصيده فرزدق ) چنين آغاز مىشود : صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد اين نشيد دور از شين گفت : نيل مراضى حق را * بس بود اين عمل فرزدق را